می اید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از دنیا نشست فرشتگان چشم به لب های او دوختند گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود
بامن بگو ازانچه که سنگینی دل توست گنجشک گفت لانه ای کوچک داشتم ارامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی.........
این توفان بی موقع چه بود ؟؟؟؟؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟؟؟؟
سکوتی در عرش طنین انداخت .فرشتگان همه سر به زیر انداختند
خدا گفت ماری در راه لانه تو بود باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند انگاه تواز کمین مار پرگشودی
گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود............................
خدا گفت چه بسیار بلاهایی که به واسطه محبتم ازتو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی برخاستی!!!!!!!!!!!
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگاه چیزی درونش فروریخت
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد..

برچسب: نویسنده: مرتضی هاشمی تاريخ: يکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت: 18:32
داستان درباره کوهنورديست که ميخواست بلندترين قله را فتح کند بالاخره پس از سالها آماده سازي خود , ماجراجويي اش را آغاز کرد.
اما از آنجايي که اوازه فتح قله را فقط براي خود ميخواست , تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا بره .
او شروع به بالا رفتن کرد اما دير هنگام بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد تا اينکه هوا تاريک شد .
سياهي شب بر کوه ها سايه افکنده بود و کوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود .
همه جا تاريک بود.
ماه و ستارگان پشت ابرها گم شده بودند .
و او هيچ چيز نميديد .
در حال بالا رفتن بود .
فقط چند قدمي با قله فاصله داشت که پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد.
در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناکي حس ميکرد جاذبه زمين او را در خود فرو ميبرد.
همچنان در حال سقوط بود ........
و در آن لحظات پر از وحشت تمامي وقايع خوب و بد زندگي اش به ذهن او هجوم مي آوردند .....
ناگهان در ست در لحظه اي که مرگ را نزديک خود مي ديد حس کرد طنابي که به دور کمرش بسته شده , او را بشدت ميکشد .
ميان آسمان و زمين آويزان بود .......
فقط طناب بود که او را نگه داشته بود و در آن سکوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينکه فرياد بزند :
خدايا کمکم کن ...........
ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد :
از من چه ميخواهي ؟
- خدايا نجاتم بده
- آيا يقين داري که من ميتوانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم که ميتواني
- پس طنابي که به کمرت بسته شده قطع کن .....
لحظه اي در سکوت سپري شد و کوهنورد تصميم گرفت با تمام قوايش طناب را بچسبد .
فرداي آنروزگروه نجات گزارش دادند که جسد يخزده کوهنوردي پيدا شده ....
در حالي که از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محکم چسبيده بودند .
فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين ............
من و شما چطور ؟
چقدر طنابمان را محکم چسبيده ايم ؟
آيا ميتوانيم رهايش کنيم ؟
برچسب: نویسنده: مرتضی هاشمی تاريخ: يکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت: 18:37
ذهن ما باغچه است کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است
گل در آن باید کاشت
گر نکاری علف هرز در آن می روید
زحمت کاشتن یک گل سرخ
برچسب: نویسنده: مرتضی هاشمی تاريخ: يکشنبه 6 مرداد 1392 ساعت: 18:01
مساواتى كه اسلام مقرر داشته و پيامبر اكرم (ص) آن را متحقق ساخته و به لباس عمل درآورده است، در تاريخ بشر بى نظير است. در منطق قرآن كريم، انسانها همه از يك سرچشمه و فرزندان يك پدر و مادرند و فرقى ميانشان نيست .
پيش قرآن بنده و مولا يكى است
بوريا و مسند ديبا يكى است 1
اين مساوات برخاسته از منطق قرآن را به تمام معنى در زندگى پيامبر (ص)، در برخوردها و در حكومت مدينه مى بينيم، و در امتداد حركت آن حضرت، در زندى پيشوايان معصوم (ع) قابل مشاهده است. در منطق قرآن كريم، نه سفيد را بر سياه مزيتى است و نه عرب را بر عجم، نه والى بر رعيت برترى دارد و نه حاكم بر مردم. همه افراد به تعبير پيامبر مساوات مانند داندانه هاى يك شانه مساويند و هيچ مزيتى بر يكديگر - جز به تقوا - ندارند:
«الناس سواء كأسنان المشط.» 2
مردم چون دندانه هاى شانه مساويند.
اين نگرش اسلام به انسانها و رفتار پيامبر و مؤمنان به او بر آن اساس، از عمده عوامل جذب دلها به اسلام بود. حتى به گفته جواهرلعل نهرو: «مسأله برادرى و مساواتى كه مسلمانان بدان ايمان دارند و بر آن اساس زندگى مى كنند، روى افكار هندوها تأثير عميقى گذاشته است، بويژه طبقات محرومى كه مناسبات اجتماعى هند، آنان را از مساوات و برخوردارى از حقوق انسانى محروم ساخته است.» 3
البته مراد از مساوات مورد بحث، مساوات طبيعى از قبيل رنگ و شكل و اخلاق و اميال و استعدادها نيست، زيرا اين اختلافها، اختلافهاى طبيعى است و تساوى در آنها ممكن نيست، چنانكه در حديث علوى آمده است كه:
«لا يزال الناس بخير ما تفاوتوا فاذا استووا هلكوا.» 4
خير مردم در تفاوت آنهاست و اگر همه مساوى باشند هلاك شوند
برچسب: نویسنده: مرتضی هاشمی تاريخ: سه شنبه 1 مرداد 1392 ساعت: 3:14